سلام  

امروز دوتا امتحان داشتم یکی ساعت 10یکی ساعت 1،بعد امتحان اولی اومدم سمت ایستگاه خط واحد همونجا رو نیمکتش نشسته بودم اتوبوس اومد رد شد منو ندید اصلا

ادامه مطلب  

الان که چی ؟  

چرا الان دیفرانسیل نمیخونم با اینکه فقط کمتر از چند ساعت به امتحان مونده ؟
یک اینکه زده شدم از بس امتحان دادم و یه همچین امتحان سختی مثل دیفرانسیل افتاده امتحان یکی مونده به اخر
دو اینکه از قبل اصلا جزوه دیفرانسیو نخوندم و توی دو روز تازه ذهنم داره بهش عادت میکنه و بازور میخوام یادش بگیرم

ادامه مطلب  

تجربه امتحان دادن در دانشگاه  

یک اینکه حتما 10 روز قبل از شروع کل امتحانا شروع کنم هرروز درسهارو بخونم و حداقلم که شده یک دور تمامی دروس رو بخونم و جزواتی که از درس ها دارم رو چاپ و پرینت کنم
دو اینکه وقتی امتحان دارم حتما نباید با دور اول خوندن اون درس رو فول بشم. ابتدا یک دور سطحی کلشو میخونم که تمامی سرفصل ها دستم بیاد و ببینم هر قسمت کدومو میگه. اینجوری ذهنم باز میشه و میتونم بهتر بقیرو بخونم.
سه اینکه اولا در ایام امتحانات زیارت عاشورا خوندن فراموش نشه زیرا قبلا هم تجرب

ادامه مطلب  

154  

اتفاقات زیادی تو این چند روز افتاد که حس ِ ش نبود تا بیام ُ بنویسم
امروز ی امتحان داشتیم که خیلی زیاد و سخت بود همه تو گروه با هم هماهنگ کردیم که دیکشنری ببریم
چون استاد مجاز نکرده بود
منم شب ساعت 3 خوابیدم صبح هم دیر بیدار شدم ساعت 10 شروع کردم به خوندن ُ خوندن
بعد یکم تو دیکشتری م تقلب نوشتم که ازش استفاده کنم از ی تیچر بعیده ولی خب چه میشه کرد
قبل از امتحان بابام ُ تا جایی رسوندم و خودم رفتم
هوا هم که اینقد گرم ، بابا میگه کولر ُ روشن نکنیآ
من با

ادامه مطلب  

155+galaxy s 7 edge  

امروز بلاخره امتحان آخر ِ مون تموم شد و راحت شُدم
بعدازظهر بعد از امتحان با خواهر جآن برنامه داشتیم بریم گوشی بخریم
خواهر خونه ی دوستش رفته بود و من قرار شد بعد از امتحان برم دنبالش و بریم
رفتم سر کوچه ی دوستش ، دیدم از تو کوچه با دوستش و همراه با نی نی دوستش میان
من هی میگم عجله داریم باز دوستشو میاره
دوستش میخواس بره دکتر و وسط راه پیاده شد
ما هم اومدیم خونه تند تند آماده شدیم و رفتیم
رسیدم به فروشگاه ، اول گوشی ها ر ُ قشنگ چک کردیم و دیدیم بعد

ادامه مطلب  

152+امتحان  

 
فردا ساعت 8 ونیم امتحان دارم ولی هیچی مرور نکردم ،امیدوارم از پسش بر بیام
از آموزشگاه زنگ زدن که فردا برم برنامه ی ترم بعدم ُ بگیرم
امیدوارم کلاسی خوبی برام افتاده باشه
و اینکه فردا خونه عمُو جآن دعوتیم برای افطار ُ شام
بعدم که شب قدر ِ
الان دارم یک عدد لیوان شیر میخورم نوش ِ جــــآنم
امروز هلیا رُ بردم ی امامزاده که دعا کنم براش نا موهاش در بیاد
هرکسی که اینجارُ میخونم ازش خواهش میکنم براش دُعا کنه
 

ادامه مطلب  

روش دادن امتحان زبان انگلیسی  

توی این یک روزی که مهلت داده بودن امتحان زبان بخونیم کل درس 7 درس بود که دو درسشم یخورده کم داشت و نیمه بود ولی خیلی بهم فشار اومد و نتونستم خوب بخونم و اخرشم خیلیارو نخوندم. با اینکه خیلی ام لغت درس دروورده بودم ولی وقت نشد بخونم چون فقط از دو صفحه یونیت یک کتاب چیزی حدود 90 یا 100 لغت درومد حالا فکر کنین یک درس کامل یا 7 درس بخوام لغاتشو بخونم دیگه چقد میشه.!
چند نکته یافتم که برای امتحان زبان بعدیم شاید بدردم بخوره. در زیر این نکات رو مینویسم تا ی

ادامه مطلب  

اطلاعیه  

ضمن عرض سلام خدمت دانشجویان محترم،
انشاالله امتحان پایان ترم آزمایشگاه CAD/CAM روز یکشنبه هفته آینده 1396/3/7 برگزار می گردد.
انشاالله امتحان پایان ترم نقشه کشی صنعتی 1 (مهندسی شیمی) روز چهارشنبه هفته جاری 1396/3/3 ساعت 8 صبح برگزار می گردد.
انشاالله امتحان پایان ترم نقشه کشی صنعتی 1 (مهندسی صنایع و مواد) روز پنجشنبه هفته جاری 1396/3/4 ساعت 8 صبح برگزار می گردد.
موفق باشید

ادامه مطلب  

اولین نوشته سال 1396  

بعد از سال تحویل و تولدم رسما دارم این سال 96 را شروع میکنم...
دیشب لیله الرغایب بود و من خیلی برای خودم، خانوادم، آینده ام و ... از خدا دعا کردم( همراه با نماز لیله رغایب )
من چندتا کاری که انجام دادم توی سال 95 و بد بود را امسال میخوام انجام ندهم:
1- خواندن نماز اول وقت و قضا نشدن نمازهام
2-هرشب حمام گرفتن برای جلوگیری از ریزش مو
3-خوردن با رژیم ( شب ها اصلا برنج نمیخورم و ظهر غذای رژیمی و صبح هم رژیمی )
در کنار این کارها من امروز میخوام برنامه ریزی کنم

ادامه مطلب  

روش خواندن دروس برای ترم بعدی در دانشگاه  

ساعت با زنگ هشدار رو روی 1.30 ساعت بعد تنظیم میکنم و احساس میکنم که سرکلاس هستم و تا 1.5 ساعت دیگه کلاس تموم میشه. و خلاصه درسو میخونم و توی این 1.5 ساعت هیچ کار دیگه ای انجام نمیدوم مگر در کاری که واقعا اجباری باشه.
در در روز 2 تا یا نهایتا 4 تا یاهرچقد که تمایش داشتم به صورت 1.5 ساعت 1.5 ساعت میخونم.
این متد خوبیست.

ادامه مطلب  

امتحان امروز  

فرار میکنم از درس خواندن برای امتحان استخدامی امروز...
هیچ نخوانده ام.
خواهر آمد چند تا نکته یادم داد.
 
انگار آدم با حودش سر جنگ داشته باشد، که حتی وقتی بحث کار کردن برای ادامۀ زندگی است... آن هم در این شرایط...
آه!
 
پی نوشت: آزمون را رد شدم.

ادامه مطلب  

نوشته آنلاین  

الان محل کارم هستم
یکی درگیره انتخاباته یکی دنبال زیرآب زدن یکی دنبال تجسس تو زندگی
یکی همش شایعات را میگه یکی غیبت میکنه یکی دیگه دو رو هست و یکی دیگه همینطوری فقط نفس بکشه.
و من باید وسط این ادمها خودم را عادی نشون بدم و نه اینکه با هیچکی حرف نزنم
چرا که اینان متهمت میکنند به نجوشیدن با همه.
از طرفی یک امتحان خرداد ماه دارم د روز سی ام و بحث زبان (‌تافل برای امتحان جامع یا ایلتس برای مهاجرت) و دغدغه بعدی ام شرکت هست و امتحان جامع.
واقعا برام سخ

ادامه مطلب  

خون شد دل پاره پاره ی ما-_-  

از استادای ما تنبل تر تو جهان دیدین به من معرفی کنین-_-
پایان ترمو دادیم تموم شده هنوز میانترمارو تصحیح نکرده-_-
حق دارم با مگس کش بکشمون؟ نه با تبر گردنشونو بزنم؟ :|
من قبل امتحان و بعده امتحان کلا رو حالت استند بای ام توروخدا سلام 
نمیکنم تو دانشگاه بهتون ناراحت نشین-_- حالا اونا انگار اینجان-_- 
آخه همه میگن تو چشمامون زل میرنی رد میشی:/ بابا من اصلا بعده 
امتحان تو این دنیا سیر نمیکنم درک کنیدم مرسی اه:/
خدایا شفام بدهD: فشار امتحان اروم همچین ی

ادامه مطلب  

امتحان عجیب...  

اعتراف میکنم که بر خلافه چیزی که همیشه پزشو میدادم دارم از استرس میمیرممممم....
من حتی واسه امتحان تیزهوشانم هم استرس داشتم و با خونسردی کامل رفتم سر جلسه... ولی واسه امتحان فاینال فردا خیلی استرس دارم....
خدا خودش بهمون رحم کنه...
امتحانامون تا الان مثل امتحان عادی بود و همه چی داشت و تشریحی بود ولی قراره از این به بعد تستی بشه...
هر تست یه نمره خیلی ظلمه ها... من زبانم بد نیست ولی اخه یه تیک یه نمرههههه؟
فردا امتحانه... دعا کنین

ادامه مطلب  

شرمنده . . .  

امروز دینی امتحان داشتم.
مراقبمون معلم دینی مون بود :))
دیشب طبق معمول تا صبح بیدار بودم و فقط یک و نیم ساعت خوابیدم.
احتمالا بیست بشم. شایدم نوزده و نیم.
امروز وقتی معلم زیستم ازم پرسید امتحان چطور بود شرمنده لبخندش شدم.
ای کاش حواسمو جمع میکردمو اون یه صفحه رو میخوندم. ازش عذر خواهی کردم که کم میشم!
 
+ یه سوال گوش دادن اهنگ روزه رو باطل میکنه؟!
موسیقی مجاز همین اهنگای وبلاگ دوستان منظورمه :|
از مامان پرسیدم گفتن اگه مجازه عیبی نداره!
+ حوصلم خ

ادامه مطلب  

- 25 -  

خب خب اینم از اخرین امتحان دفاعی عمرم وقتی رسیدم خونه افتادم به جون کتابم [کلیک] خیلیییی خوشحالم اخیش راحت شدم ♡_♡ بعد امتحان با سحر نشستیم زرتو زورت عکس گرفتیم تا نگین و زهرا بیان اونا همیشه دیر میان -_- بعدش که اومدن رفتیم پارک اونجام همش عکس گرفتیم یکم سر به سر هم گذاشتیم نگین و زهرام دعوا میکردن منو سحر میخندیدیم D: خوب بود خوش گذشت بعد امتحان ولی بعدش دیدم ۳ تا از هم کلاسیام که ازشون بدم میاد اومدن نشستن کنار ما یکم حرف اینا زدن بعد دیدیم ی

ادامه مطلب  

شنبه3‏ تير96  

صبح كه اومدم ستاد تا ساعت 10 خواب بودم. ظهر با نامزدم دعوام شد. كار به جایى رسید كه قسم خوردم تا بایان این ماه نه بوسش كنم نه به بدنش دست بزنم.حوصله ندارم توضیحات بیشتر بدم.ظهر هم سه جهار ساعت خوابیدم. شام سیب زمینى و كوشت جرخ كرده بود.سیر خوردم. نامزدم و خواهرش هم رفته بودن عروسى. بعد ساعت 22 شام خورده بودن. نامزدم جند روزه روزه نكرفته آخه بریوده.الان ساعت 1 نصف شبه رو تختم هستم و مى خوابم بخوابم. حدود ی

ادامه مطلب  

مغزم لطفا خفه شو  

ذهنم شلوغه و درگیر...
فقط خواستم بنویسم شاید اروم بشم...
اما دلم نخواست ثبتشون کنم زدم پاکشون کردم ما اعتیاد داریم به نوشتن انگار ننویسیم یه چیز یکم داریم..
این عادتیه که از 13سالگی به خودم دادم و تا ننویسم اروم نمیشم...
چقدر برای این امتحان اخری برنامه داشتم گفتم چهار روز وقت دارم میخونم...
حالا داره ساعت های اخر روز چهارم سپری میشه و من دستام جزوه  رو لمس نکرده...
خدایا خودت ذهنمو اروم کن بشینم سرش فردا یه نمره قابل قبو.ل از این درس هم بگیرم و راحت

ادامه مطلب  

سفرنامه شماره 2  

شب بیست و یکم ماه رمضون بود و.میخواستیم اون شب رو تو حرم احیا کنیم خیلی خسته بودیم قرار شد یک ساعتی بخوابیم و بعد بریم , تا نزدیک 11 خوابمون برد اخه فکر میکردیم مراسم مثل یزد اخر شب شروع بشه همون موقع ها پاشدیم تا اماده شدیم و خودمون رو رسوندیم به حرم ساعت نزدیک 1 شده بود ( هم مسیر رو بلد نبودیم هم خیابونا بسته بود و مجبور شدیم خیلی راه رو پیاده بریم ) خلاصه وقتی رسیدیم همه مراسم تموم شده بود ما هم رفتیم واسه خودمون دعا و نماز خوندیم تا صبح اونجا بو

ادامه مطلب  

وقتی آقای جوادی تصمیم به زدن احرکت انتحاری میکند  

وقتی اولین بار دیدیمش با اون ریش پروفسوری و استایل راه رفت و حرف زدناش مطمئن بودیم چنان زهره چشمی گرفته که محاااااااله بتونیم رو حرفش حرف بزنیم!
هیچوقت و هیچوقت هیییییچکس در طول تاریخ جرات نداشت امتحانشو بپیچونه و حتی یه روز نشد عقب بندازیم!:/
امروز وقتی اومد و زار زدیم تورو خداااااااا عیدهههههههه،خرید داریم،روز مادره،خونه تکونی داریم و و و و و....
یه نگاهی به ما انداخت و در حالی که روی صندلیش لم داده بود منتظر بود تا زار زدنامون و اشک ریختنا

ادامه مطلب  

وسط ماه رمضان و فرجه امتحان  

حدودیازده تومن پروژه نیروگاه گرفتم پولشو.
در گیر و دار موضوع روشنایی هستیم در شرکت و منتظر جواب بعضی خریدارها...ضمنا بحث جدایی امیر از شرکت هم هست.
ولی موضوع اصلی و استرس بسیار شدید این هفته من در مورد امتحان راکتیو هست که دارم هفته بعد و مصادف شده با ماه رمضون و از فردا هم شبهای قدر...
به هرحال سختی هست ولی بعدش آسونی میاد...هرکاری دارم میکنم تا این هفته بدون کار بره جلو و وقت درس خوندن داشته باشم.
امشب میخام یک سوم جزوه را بخونم و فردا تو سازمان

ادامه مطلب  

 

ساعت 11 صبح یکشنبه 31 اردیبهشت 96 - محل کار
به شدت و بسیار زیاد افسرده هستم
دیروز مونا بهمون جواب رد داد - من و مامان رفته بودیم 
تو کارم انگیزه ای ندارم
شرکت هم اوضاعش جالب نیست و دو نفر استعفا دادند و به شدت ذهنم درگیر هم مباحث تسویه حساب و هم پیشبرد پروژه ها
بحث امتحانم هست و زبان و امتحان جامع که هیچکاری نکردم تا حالا
مشکلات مالی خانوادگی هم هست
و مهمتر از همه اینها نبود ایمان در خودم- بدون توکل- با گناه و سبک غیر دینی.
خدایا فقط ازت تو هرلحظه کم

ادامه مطلب  

سال جدید و کنار عشقم شروع میکنم  

خیلی حیف شد نتونسم سال جدید و تووبلاگم درج کنم از دست این عاشقی خیلی خوشحالم خییییلییی
امسالو درکنارعشقم شروع کردم امسال با براورده شدن ارزوم شروع شد حتی باورم نمیشه که من به عشقم
رسیدم  خیلی ازت ممنونم خداجون خیییییلیـــــی .مراقب زندگیم باش اقای مهربون
 
خاطرات 

ادامه مطلب  

بنجشنبه 1 تير1396  

ساعت هفت و نیم بیدار شدم. رفتم قضای حاجت. تو نمازخانه داشتن جزءخوانى قرآن مى كردن. ساعت 8 سرهنك اومد اتاقش.ساعت 9 بركه جاب كردم برا مرخصی كه از بعد عید فطر برم برا 7 روز.حالا بینم امضاش مى كنه یا نه. نامزدم اس داده كه هرجند باهام قهره اما صبحم بخیر.بعدش به قول خودش یه خبر بد داد و اونم اینكه زیرآبشو زدن و از كار بركنارش كردن.منم كفتم این كجاش خبر بدی بود؟و فدای سرت.

ادامه مطلب  

اول تیر و امتحان!  

چن سالی هس که حفظ قرآن میکنم 
به جز دوسه نفر از دوستام کسی نمیدونست 
به خاطر اخلاق مزخرف پسرونم خیلیا بهم خورده میگیرن 
به خودم به شخصیتم به اعتقاداتم این بود که تصمیم گرفتم کسی ندونه 
که تو قضاوتای الکیشون اسم نامربوطی از کلام الله نیاد وسط 
امروز امتحان پایان ترمم بود
و جالب اینجاس که اونقدر ذهنم آشفته ی نبودن اقاکوهه بود روزا رو قاطی کرده بودم 
یعنی صب مث همیشه پاشدم مانتو مقنعمو پوشیدم و اومدم از در برم بیرون 
که مامان دسگیرم کرد گف کجا

ادامه مطلب  

اتمام تمام امتخانات دوره دکتری و آینده جدید  

امروز جمعه بود
صبح یه سخنرانی تو دانشگاه بهشتی داشتم...
بعد از تمام شدن درسهام میخواهم تمرکز بیشتری کنم روی پیشرفتم چرا که دیگه تمام هم و غم من میشه اتمام دوره دکتری و مهاجرت:
1- تابستان تا اول آذر: خواندن چهار درس امتحان جامع به صورت دقیق و نگارش پروپوزال(سرچ موضوع)
2-تا اواسط مهر: اخذ نمره آیلتس اکادمیک( و سپس آیلتس جنرال)
3-زمستان: تاییدیه مدرک تحصیلی + امتحان آیلتس جنرال + نامه های سوابق کاری
به هرحال برنامه ریزی زیادی میخواد مخصوصا برای دکترا

ادامه مطلب  

درآستانه سال نو  

امروز جمعه بود و فردا هم میرم سرکار.
بعدش تعطیلات نوروز شروع میشه که یه سری به اصفهان خواهیم زد.
امسال پر از اتفاق بود برام... ادامه رابطه با مهسا- ادامه دروس دکترا- سفر ژاپن- شغل دوم و فعالیت هام و دیراومدن خونه من.
راستش واقعا امروز که کامل خونه بودم حس کردم چقدر زندگی با پدر و مادر میتونه شیرین باشه... واقعا دلتنگشونم ... واقعا پر از عشق هستن... خداییش عشق واقعی هستن با هر عیب و نقصی که دارن.
بیش از پیش به امسال یعنی سال 96 به عنوان سال اوج خودم فکر م

ادامه مطلب  

خرداد....  

من هیچوقت خرداد رو دوست نداشتم
حتی آدمهای خردادی هم هیچوقت به دلم نشستند
بی دلیل بودن این حس همیشه برام عجیب بود
ولی امسال میخام خردادی که با بارون شروع شد رو دوست داشته باشم
خرداد بهم هدیه داد منم محبتم رو بهش هدیه میدم
 
+زیر باران باید رفت ... حتی این ساعت شب:)

ادامه مطلب  

عاشق شدن راحته. نگهداری از عشقه که سخته...  

پنج شنبه 1تیر 1396 ساعت 12:30 ظهر.دیشب تا نزدیکای 1:30 بیدار بودم. داشتم وبلاگ  میخوندم.واسم جالب بود.2 تا وبلاگ بود که هر 2 تا برای عشقشون نوشته بودند. اولی کلی قربون صدقه عشقش میرفتو  نازشو میکشید در آخر مثل اینکه عشقش بهش خیانت کرده بود.کلی فحش های ابدار نثارش کرد(یعنی فحش های ناموسی ها) دومی هم مثل اینکه با هم بودن یه مدت بعد یه مدت هم از هم جدا میشن حالا  هم پسره میخواد احساساتشو  به دختره نشون بده .اما میترسه که دوباره از دستش بده.با چنان علاقه ای

ادامه مطلب  

#ثبت ی خاطره خوب  

دیروز رو  اگه دل درد و کمر درد و پهلو درد و سردرد و همه جا درد و فاکتور بگیرم در کل روز ارومی بود :) حاظرم هرروز درد بکشم اما دیگه هیچ اتفاقی نیافته:)) و باید از همین جا بلـــــــــــند داد بزنم و ب خدا بگم:
 
دمت گــــــــــــــــــ✋ــــــــــــرم  شکــــــــــــــــــــــــــــــــرت ^_^ 
 
دیروز که بخاطر دردم زودتر از کتابخونه اومدم کلا درس تعطیل:||||| 
 
دیدم سی سی جونم تنها تو اشپز خونه داره ساالاد اولویه درس میکنه دلم نیومد کمکش نکنم در ن

ادامه مطلب  

کوزتینگ...  

کلا سلام گرگ بی طمع نیست..
چهارشنبه خاله زنگ زد گفت فردا شب شوهرم افطاری جایی دعوته تا سحر نمیاد بیا باهم بریم خونه ی مامان بزرگ که هم باهم باشیم و هم خونه رو مرتب کنیم که جمعه داره برمیگرده گفتم باوشع...
خولاصه پنجشنب بعد از امتحان رفتم اونجا و شروع کردیم به بشور و بساب بعد خاله گفت همین رنگو گرفتم بیا بزن به موهام ..رنگم براش زدم در حین انتظار برای رنگ گرفتن فرمودن تااون موقع بیا ابروهامو مرتب کن !!! آرا گیرا که رو به اتمام بود زنگو زدن دیدم زندا

ادامه مطلب  

532  

باشنیدن صدای نسا که باتلفنش‌حرف‌میزد،وحس رفلاکس و
درد مزخرف معده ازخواب بیدار شدم.. تونستم سه ساعت بخوابم
فقط!همینم غنیمتی ست! دلم برا ی خواب درست درمون شبانه تنگ
شده.. دقیقا ی ماهه که شب تاصبح بیدارم!! 
امروز تولد یکی ازدوستان عزیزمه❤تونستم سورپرایزش‌کنم
وخوشحال شد:)) 
دیگه یواش یواش باید بشینم درس‌بخونم.. شنبه اول کامپایلر امتحان
دارم،بعدش اندیشه:// 
رسما ب آآآ میرم-_- 
درجریانین که کامپایلر استادش مهریه،واین مرتیکه بامن لجه-_- 
جزوشم زی

ادامه مطلب  

شب بیستم ماه رمضان  

منبر شب بیستم
بسم الله الرحمن الرحیم
گزیده تفسیر جزء 20 (سوره عنکبوت - آیه 1 الی 3- امتحان ولایت)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏
الم (1) أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ (2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكاذِبینَ (3)
 
یکی از بزرگترین امتحانات پروردگار متعال آزمایش مردم در باب ولایتمداری ایشان در عمل است که با ا

ادامه مطلب  

ایمیلهای عصر  

یکی از چیزهایی که چندی است خوشحالم می کنه
ولی بی دلیل
روشن شدن چراغ ایمیلهام هست، تو ساعات عصر، مثل الان
عموما یک خبری هست. حالا یا یک تاریخی یادآوری می شه یا یک درخواستی رد شده یا پیشنهادی شده
به عمر بابرکتم، کم پیش اومده که ایمیل، استفاده حقیقی ای داشته باشه. عین بقیه امکانات مثل تلگرام و الخ و دولخ. واسه همین الان که یکم برای کاری جدی تر مفید واقع شده، کیف می کنم ازش!
این که عصر می رسند بخاطر اختلاف ساعت ما و اروپایی هاست. سه ساعت و نیم ما جلو

ادامه مطلب  

 

⚡️چرا وقتى براى انجام كارى یك ساعته سه ساعت وقت داریم، انجام آن سه ساعت طول مى كشد؟⚡️چرا وقتی انجام پروژه‌ای را یک ساله تعریف می‌کنیم، در یک سال انجام می‌شود و اگر همان را هشت ماه تعیین کنیم در هشت ماه انجام می‌شود؟

ادامه مطلب  

شروع جدید  

این روزها که ابتدای فصل دوم سال و شروع گرما و تابستون شده سال 96 منم می خوام در آستانه ی 43 سالگی شروع جدیدی داشته باشم.
اینکه می گم جدید .....واقعا می خوام جدید باشه چون بارها خواستم و نشده ولی اینبار شاید ناچارم....محیط کارم تغییر کرده و همین کلی بهم درس های جدید داده که دیگه مثل قبل نباشم....هرچند که ممکنه باز هم اشتباه کنم و این به نظرم طبیعیه که اشتباه کنم ولی امیدوارم اشتباهات تکراری نکنم....دلم دوست جدید می خواد و ایده ها و آرمان های جدید و اینکه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1