زمزمه هاي در گوشي  

درسته ك معده درد ادمو نمیكشه اما ، چــند سال از عمر ادمو میگیره...
امروز یكم عصبی شدم و نرفتم ورزش ... ادم از چیزای مصنوعی خسته میشه .. اما خب...هرجا نگا میكنم خدا داره نگام میكنه..
چطور شكرش كنم ك دلم راحت شه نمیدونم !
انگیزه چیز مهمیه ی تو زندگی... اما بلاتكلیفی ادم و میسوزونه. انگیزه ی خوب شدن و شادی دیدن مامانی و بابایی و صد البته رضا خونم و میجوشونه ... اما حرفای دكتر هی میاد توی گوشم... 
بعد از هر سختی آسونیه ... و من عاشق تاكیدشم.. :)
 

ادامه مطلب  

155+galaxy s 7 edge  

امروز بلاخره امتحان آخر ِ مون تموم شد و راحت شُدم
بعدازظهر بعد از امتحان با خواهر جآن برنامه داشتیم بریم گوشي بخریم
خواهر خونه ی دوستش رفته بود و من قرار شد بعد از امتحان برم دنبالش و بریم
رفتم سر کوچه ی دوستش ، دیدم از تو کوچه با دوستش و همراه با نی نی دوستش میان
من هی میگم عجله داریم باز دوستشو میاره
دوستش میخواس بره دکتر و وسط راه پیاده شد
ما هم اومدیم خونه تند تند آماده شدیم و رفتیم
رسیدم به فروشگاه ، اول گوشي ها ر ُ قشنگ چک کردیم و دیدیم بعد

ادامه مطلب  

امکانات خارجیا  

توی گوگل اگه به انگلیسی  بنویسین می خوام بمیرم، یه شماره تلفن میاد بالاشم نوشته که مشاور جلوگیری از خودکشی و ایناست. البته فکر نکنم از ایران بشه زنگ زد.
حالا فارسی بنویسین می خوام بمیرم. . . 
یهو می بینین کلی آدم دیگه مثه شما می خوان بمیرن.
حالا خارجیا زنگ می زنن به اون شماره چی میگن؟ 
+ می خوام بمیرم.
- نزدیک پریودته؟
+ [گوشي را قطع کرده و یک مشت قرص برنج را با دلستر می خورد]
 
-----------------
یا شایدم اینجوری
+ می خوام بمیرم
- چرا؟ اعلام موقعیت کن. کجایی.

ادامه مطلب  

153  

امسال قسمت نشد برم شب قدر مثل ِ همه مصلی و مسجد
قسمت که نه یعنی خودم نخواستم که برم و دوست داشتم تنها خونه باشم و تنهایی با صوت ِ جوشن کبیر
میخوندم ، تنهایی هم ی حس ِ خوبی بهم میده
بخاطر اینکه مامانم دوباره باهام بد حرف زد منم شب ِ 19 م نرفتم و امشبم تصمیم گرفتم که نرم وخونه تنها
بمونم
ی قرعه کشی تازه با آموزشگاه داریم که دومین اسم ، اسم ِ من در اومد کلا 3 میلیون و ماهی 300
از هیچی حداقل بهتره
میخوام گوشي مو عوض کنم ولی هنوز به نتیجه نرسیدم که چ مدلی

ادامه مطلب  

امروز اول تیر هست ...  

درخت نارنج عزیزم ...بایت امروز صب معذرت میخوام ...خیلی نارحت بودم ...منو ببخش !:(
.............................................................................................................................
ب . ن 1 : همش برمیگرده به همون حسادته...
ب . ن 2 : ضمنن گفتی نمیتونی آهنگ رو بشنوی تغییر دادم فرمتش رو که با گوشي هم بتونی بشنوی و تقدیمش میکنم به خودِ خودت ...

ادامه مطلب  

و این منم دختری در آستانه امتحانات نفرین شده بهاری...  

لعنت به گوگل کروم گوشي که تا از برنامه میری بیرون ریفرش میکنه!!!!
فقط دارم به خاطر تو تحمل میکنم هیچی بهشون نمیگمااااا...H.A گرامی...
الان اومدین تو وبم می بینین وااااو پست جدید ...حتما آخرالزمان رسیده...
 پاشین پاشین اسپند دود کنین گلتون اومده...

ادامه مطلب  

مثل يک دیوانه بی‌کس  

برای خودش می‌نویسد، مثل یک دیوانه بی‌کس که با خودش حرف می‌زند. این روزها هیچ گوشي برای شنیدنش نیست، هیچ آغوشی هم برایش باز نیست. مثل هواپیمایی که در آسمان پرسه می‌زند و هیچ فرودگاهی اجازه فرودش نمی‌دهد. حتی شعرهایش هم به درد کسی نمی‌خورد. شده‌ یک‌لاقبای آسمان‌جل! چقدر دنیا خالی شده، از گوش و آغوش!

ادامه مطلب  

طراحی  

اشخاص متفکر سر بزرگ و پیشانی پهن و چانه ظریف دارند.
کسانی که کارهای سخت جسمانی انجام می دهند ؛ گونه های برجسته ، فک محکم ، چانه چها گوشي ، پیشانی متوسط دارند . در چهره کسانی که رنج کشیده اند شیارهای عمیقی دیده میشود و انها که زندگی مرفه و راحت داشته اند ، چهر ه ای صاف و بی خط دارند .

ادامه مطلب  

آغوش قدر  

چه آغوشی گرم‌تر از قدر؟
چه گوشي شنواتر؟
چه همدمی امن‌تر، مونس‌تر؟
چه شبی روشن‌تر؟
چه میزبانی پذیراتر؟
هر چه هستی،
هر که هستی
دق الباب که کردی
اذن دخولت می‌دهند
در آغوشت می‌کشند
ناله‌هایت را می‌نیوشند
و آبشار نور بر تو می‌بارند
تو
و آرامش یک اقیانوس بی‌موج
زانو در بغل 
سر بر زانو
آرام می‌باری اشک‌هایت‌ را 
می‌اندازی پوسته سرسخت سیاهی‌ات را
می‌شوی پروانه
پر می‌کشی از پیله
به همان نشانی تازه
به نشانی قدر!
 

ادامه مطلب  

تغییر صابخونه  

ساعت دو و ربعه و من بستنی خوردم و رو مبل دراز کشیدم و اقایون خوابن. بعدازظهر بعد از قرنها خوابیدم و بخاطر همینه که خوابم نمیاد. اونم به برکت نت نداشتن گوشيم بود وگرنه کارن می خوابه من گوشي بازی می کنم. ولی چه خوب بود خوابیدم تا شب سر حال بودم. صابخونمون عوض شد!! فروخت خونه رو به یکی دیگه. یارو اوستا معماره خونه رو خریده واسه پسر یازده ساله اش!! چند تا ملک دیگه هم داره! نمیدونم والا ایشالله که خیریتی درش هست. کی میشه تموم شه این مستاحری لعنتی.

ادامه مطلب  

آه حرفی بر زبان دارم  

آه این احساس را در فهم جوهر راه نیست
آه حرفی بر زبان دارم که جان آگاه نیست
همچو مه در آسمان و بی خبر از حال من
او نمی داند به چشمم روشنی جز ماه نیست
او به خنده حال ویرانم تمسخر میکند
خانه ام ویران شده چون در میانش شاه نیست
کاش صد دل به وصل او فقط یک کوه بود
در دلم بنشسته و دنیا به دیدم کاه نیست
آرزو دارم که تنها باشد او حالا که نیست
دور او صد مار پیچان، قبل من بد خواه نیست
این گله ار بهر آزادی ز چاه غم نبود
هیچ دارویی به زخمم بهتر از یک آه نیست
گر که

ادامه مطلب  

تلنگری بر روح!  

یکی دو شماره ی قبل موفقیت شاهد حذف یکی از بخش های مورد علاقه م بودم...
این بود که رفتم تو رباتش و گفتم برش گردونن! :| البته محترمانه تر!
امروز دیدم تو صفحه ی نظرات مجله چاپ شده! اتفاق بامزه ترش اینکه با گوشي یه نفر دیگه م رفتم همین نظرو دادم... هردوتاشو کنار هم چاپ کردن و یهو بهشون جواب دادن! انگار فهمیده بودن هردوتاش کار خودمه و خواستن اینجوری بهم بفهمونن!!! :)))
تازه به یکی دو نفر دیگه م گفتم برن بنویسن! اونام نوشته بودن!
خلاصه اینکه امروزمون با این

ادامه مطلب  

توو بر می گردی  

این امیدی است و ندایی است که در من هر لحظه با من می گوید تو خواهی آمد
این امید در من وجود دارد و خدا یک روز تو را به من خواهد رساند
و شاید همین امید مرا به همین امروز امیدوار می کند هر بار که صدای زنگ گوشي به صدا در می آید
با خود آهسته می گویم تو هستی که دوباره زنگ زده ای
و من به آمدنت امید دارم
----
سلام
تو در خیال من هستی
در کنار من
گاه غرق می شوم در رویا
نمی دانی گاه چقدر شاد می شوم وقتی تو را در کنار خویش می بینم در کنار دریاها
نمی تونم حرف های دلمو

ادامه مطلب  

بلاخره اشتی کردیم  

بعضی وقتا درست مث الان دلم میخاد گوشي رو بزنم ب دیوار هع هیچ ربطی ب گوشي نداره فقط نت خر شده ولی باید ی چیزی این وسط قربانی شه 
حرفای حانیه مدام تو گوشمه نمیدونم باید چیکار کنم فقط میدونم ک با دنیا عوضش نمیکنم 
الان یهویی یاد گل فروشیه ملک الشعرا افتادم طفلی شانسم نداره ک
براش کادو میخرم بقیه میگن ن زشته نده میخام گل بخرم مغازه بسته ست هعهعع
اوخی 
راستی امشب اشتی کردم نمیدونم چن روز طول کشید اما طولانی ترین قهرمون بود بیشترش بخاطر تنشای روز م

ادامه مطلب  

دلتنگم ):  

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشي را برمیدارییک پیامِ کوتاهیک تک زنگ- من هنوز هم اینجا دلم آنجاییست که تو هستی -دلتنگ که می شویفال می گیریچشمانت را می بندی می گویی :- می شود بگویی او دلش تنگ هست یا نه ؟ -و حافظ هم که انگار دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید :- یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان غم مخور -و همانجاست که می باری و در دل می گویییوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جانیوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیکی هامرا گم کردهدلتنگ که

ادامه مطلب  

تولدمه و جایت میان قلبم محکم تر شده  

سلام فراتر از عشق ..
امروز تولدمه .
نیستی که برام استیکرهای تولد بفرستی و ... 
نیستی تا لغات و کلمات عاشقانه ات را نثار قلبم کنی اما ...
من در قلبم ، عشقت را حس می کنم ، نجواهای در گوشي ات را می شنوم ..
فدات بشم را می شنوم ...
نفس گفتن هایت را می شنوم ..
سلام عشقم را می شنوم ..
من هنوز هم عاشقانه برایت مانده ام و می دانم که عاشقانه در قلبت مرا نگه داشته ای ..
هنوز گل رز زیبایت روی میزم روبروی چشمانم ، زل زده و نامت را برایم زمزمه می کند ..
تو هنوز هم با عشقی پا

ادامه مطلب  

اخرین روز های تابستانم  

 
صبح یک روز  تابستانی ست ..اواسط شهریور ..
تابیدن مستقیم نور خورشید به چشمانت و گرمای حاصل از خاموش شدن کولر بیدارت می کند ...
بیدار کامل که نه ... در نیمه هوشیاری به سر می بری ..
کمی از خوابی را که داشتی میدیدی ... در خاطرت مزمزه می شود و خدارا شکر میکنی که بیدار شدی ... 
همان طور در رخت خوابت  کورمال کورمال با چشمانی نیمه باز دنبال گوشي ات میگردی ... نمی بینی اش بی خیالش می شوی ...
و شروع میکنی به ادامه خواب ... و ناگهان  یاد پس فردا می افتی ... باز باید برو

ادامه مطلب  

هشدار؛ مراقب این سرطان مرگبار که با موبایل به سراغتان می‌آید باشید!  

دانشمندان یکی از عوامل اصلی سرطان مغز را استفاده مکرر و بیش از حد از تلفن همراه می‌دانند.

محققان انگلیسی و هندی ادعا کرده‌اند که استفاده از تلفن همراه در طول روز بیش از حد مجاز باعث می شود که بخشی از مواد درون مغز از بین برود و در نهایت تنها چیزی که برای فرد به همراه می آورد، بیماری سرطان مغز است.
در مغز مولکول هایی به نام microRNA وجود دارند که به دلیل حساسیت بالا نسبت به اشعه موبایل سریعا تحت تاثیر قرار گرفته و از میزان آنها کاسته می شود که دلیل

ادامه مطلب  

حرفاش ..  

نبودم . خیلی حَرفا بود بگم .. اینکه یهـو عوض شد .
کِ گفت این زنـدگی نیس تـو داری . خوشم نمیاد ..
اگه مُهم نبودی میگفتم به مَن چِ . اون اونورِ مَن اینور ..
بعدترش کِ گفت .. دور شیم .. بهم گفت وابسته نباشی خوشم نمیاد .
گفت الان بهتـره اینجوری .. هر چی گفتم گفت بسه ..
گفت حوصلـِه ندارم ، بهم گیـر نده .. خواهش کردم ازش اینکارو نکنه
گفتم نـرو .. گفت نمیـرم که .. گفت گوشي دست نمیگیـرم
گفت ۳-۴ ماه دیگه میـره اونور و رابطه قطع میشه
گفتم تو قول دادی باهام در تماس باش

ادامه مطلب  

518  

کمی برنج و گوشت خوردم و کمی هندوانه و بعد همه رو بالا آوردم‌..
معده م توان هضم غذاهای اینطوری رو توی این موقع از نیمه شب یا اول صبح رو نداره...
من حاضرم گرسنگی بکشم اما سحری اینطوری نخورم‌..
دیگه فقط دولیوان آب خوردم‌.
دیشب قرص جوشانم رو هم از کشو درآوردم گذاشتم دم دست یکی لیوان هم ازون خوردم...
بیدار شدم اومدم اینور دیدم ف پیامک زده نوشته مادرم داره میاد اینجا...برام دعا کن...جواب دادم خیر ه ان شاءالله مطمئن باش خدا برات بهترین هارو میخواد...
امشب

ادامه مطلب  

خلاصی از صف های سوپرمارکت  

قطعا این برنامه انقلابی است در طریقه ی خرید شما از سوپرمارکت ها،مراکز خرید و سایر مغازه ها،این برنامه به کاربر اجازه می دهد که بارکد اجناس را بوسیله ی گوشي اش اسکن کند و نهایتا فقط دکمه ی تصفیه حساب را فشار دهد تا هزینه ی آن بصورت اتوماتیک پرداخت شود.
http://t.me/ideahot

ادامه مطلب  

154  

اتفاقات زیادی تو این چند روز افتاد که حس ِ ش نبود تا بیام ُ بنویسم
امروز ی امتحان داشتیم که خیلی زیاد و سخت بود همه تو گروه با هم هماهنگ کردیم که دیکشنری ببریم
چون استاد مجاز نکرده بود
منم شب ساعت 3 خوابیدم صبح هم دیر بیدار شدم ساعت 10 شروع کردم به خوندن ُ خوندن
بعد یکم تو دیکشتری م تقلب نوشتم که ازش استفاده کنم از ی تیچر بعیده ولی خب چه میشه کرد
قبل از امتحان بابام ُ تا جایی رسوندم و خودم رفتم
هوا هم که اینقد گرم ، بابا میگه کولر ُ روشن نکنیآ
من با

ادامه مطلب  

اطلاعات لطفا ..  

داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد...
ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشي‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت

ادامه مطلب  

با این کاغذ گوشی تان را شارژ کنید  

شارژ تلفن همراه با کاغذ خورشیدی فوق نازک
 به گزارش ایران ناز: محققان شرکت Yolk یک شارژر خورشیدی بسیار نازک تاشو طراحی کرده‌اند که می‌توان از آن برای شارژ کردن دستگاه‌های الکترونیکی استفاده کرد. این فناوری که کاغذ خورشیدی نام گرفته، دارای دو پانل خورشیدی با قابلیت شارژ پنج واتی است. به طوری‌که طی دو ساعت و نیم می‌تواند تلفن هوشمند را بطور کامل با نور خورشید شارژ کند.کاغذ خورشیدی قادر به شارژ هر دستگاهی با استفاده از اتصال USB همچون باتری‌ها

ادامه مطلب  

روزی که غافلگیر شدم  

امروز روز جالبی برام بود از این لحاظ که مشغول درس هام بودم که یهو گوشيم زنگ خورد و پشت تلفن صدایی بود که ازش دلگیر بودم و خیلی وقت بود ازشون خبر نداشتم و دلیلش هم این بود که خودم نمیخواستم ازشون خبر داشته باشم ولی همیشه با یه حس توآم با ناراحتی و دلسوزی و تشکر و قدردانی بهشون فکر میکردم. گوشي رو برداشتم ولی قطع شد و با خودم گفتم حتما اشتباه گرفته بود. ولی بعد از چند دقیقه دوباره زنگ زدن و گفتم اشتباه فکر میکردم. صحبت کردیم از خیلی چیزها از خودشو

ادامه مطلب  

نزدیک‌تر  

دو ایستگاه جلوتر، ناگهان مترو می‌ایستد. هواکش با هوووف ضعیفی متوقف می‌شود و چراغ‌ها خاموش می‌شوند. زن‌ها در تاریکی، شایعه‌ها را بزرگ‌تر می‌کنند و دامنه‌ی اخبار جعلی را وسیع‌تر. همه وحشت‌زده‌اند. فکر می‌کنم مرگ دسته‌جمعی هیچ کم نمی‌کند از ترس مُردن. حتا وحشت‌اش را به تعداد آدم‌های آن جمع بزرگ می‌کند. یکی به توهم همه دامن می‌زند: اگر همین الان بیان و بریزن رو سرمون، کجا می‌تونیم فرار کنیم؟ پشت درهای بسته‌ی مترو، ترس از مُردن همه

ادامه مطلب  

هشدار؛ مراقب این سرطان مرگبار که با موبایل به سراغتان می‌آید باشید!  

دانشمندان یکی از عوامل اصلی سرطان مغز را استفاده مکرر و بیش از حد از تلفن همراه می‌دانند.
به گزارش خبرنگار حوزه کلینیک گروه علمی پزشکی باشگاه خبرنگاران جوان؛ محققان انگلیسی و هندی ادعا کرده‌اند که استفاده از تلفن همراه در طول روز بیش از حد مجاز باعث می شود که بخشی از مواد درون مغز از بین برود و در نهایت تنها چیزی که برای فرد به همراه می آورد، بیماری سرطان مغز است.
در مغز مولکول هایی به نام microRNA وجود دارند که به دلیل حساسیت بالا نسبت به اشعه

ادامه مطلب  

338.  

ما آدم‌ها باید بدونیم هیچکس کامل نیست.. من باید بدونم که اگر همسر عیب داره، من هم عیب و ایرادات زیادی دارم.. باید بدونم که همونطور که من عیبی از اون رو تحمل می‌کنم، اون هم همزمان عیبی از من رو تحمل می‌کنه.. خاصیت زندگی همین ِِ .. مگه @ن نبود که با پسر مورد علاقه اش ازدواج کرد؟ یادته فقط دوسال تمام به آخر خط می‌رسیدن و از نو شروع می‌کردن،؟ اما حالا عاشق همند.. تو چیت از این دوتا فنگل بچه کمتره؟ یا لیلا رو یادته؟ّ با مردی که از خودش 25 سال بزرگ‌تر ب

ادامه مطلب  

23:میدانی...  

سلام فرزند، رفیق،شفیق، دردانه ...
دیروز برای من اتفاق بدی افتاد. دوس ندارم ذهن کودکانه و نگاه زلالت و با اتفاقات بد همراه کنم اما گاهی اگاهی دادشتن نسبت به موضوعات خیلی مهمتره.
دیروز عصر در مسیر خانه، به فاصله مدت زمان کوتاهی که موبایل را از کیف دراوردم تا جواب دهم یک موتور سوار از روبه رو آمد و گوشي را قاپید و رفت. خیلی نگران و وحشت زده و مستاصل شده بودم. تمام بدنم می لرزید و به دلیل ناامنی ایجاد شده پریشان بودم. اول تلاش کردم دنبال موتورسوار ب

ادامه مطلب  

..........  

سلام
 
معذرت میخوام یه چند روزی نبودم رفته بودم شهر کرد........
 
شانزدهم رفتم جمعه برگشتم.........
 
یه اتفاق خیلی بدی برام یعنی برای من که فقط نه برای همه افتاد.......
 
پدر بزرگم یعنی پدر مادرم فوت کرد........
 
....................
 
ما(پدرم و مادرم و من)خونه یکی از عمه هام بودیم چند ساعتی نشستیم که خالم بهم زنگ زد تا اومدم موبایلمو
 
جواب بدم قعط شد و همون لحظه گوشي مامانم زنگ خورد و رفت گوشيو داد به بابام وقتی برگشت گفتم کی
 
بود؟گفت شوهر خالت بود با بابا کار داشت

ادامه مطلب  

............  

سلام
 
 
معذرت میخوام یه چند روزی نبودم رفته بودم شهر کرد........
 
شانزدهم رفتم جمعه برگشتم.........
 
یه اتفاق خیلی بدی برام یعنی برای من که فقط نه برای همه افتاد.......
 
پدر بزرگم یعنی پدر مادرم فوت کرد........
 
....................
 
ما(پدرم و مادرم و من)خونه یکی از عمه هام بودیم چند ساعتی نشستیم که خالم بهم زنگ زد تا اومدم موبایلمو
 
جواب بدم قعط شد و همون لحظه گوشي مامانم زنگ خورد و رفت گوشيو داد به بابام وقتی برگشت گفتم کی
 
بود؟گفت شوهر خالت بود با بابا کار دا

ادامه مطلب  

- 23 -  

فارسیمو خوب دادم -_- چند درس نخونده بودم خداروشکر تموم شد خیلی خیلی از درس فارسی بدم میاد :/ الان دارم فکر میکنم تابستونو میخوام چیکار کنم قطعا نمیخوام از صب تا شب بشینم یه گوشه اتاقو با گوشيم کار کنم تابستون پارسال همینکارو میکردم فقط -_- صب پا میشدم میرفتم تو گوشي سرمو بلند میکردم میدیدم عه شب شده میخوابیدم دوباره بلند میشدم و این داستان ادامه داشت واسم -_- ولی الان تلگرامو اینستا و این مزخرفات هیچ جذابیتی نداره برام حوصلمم سر میبره میخوام بش

ادامه مطلب  

پیشنهادِ ویژه  

 
بچگیا از میون کتابای "ر" همیشه چشمم پی آناکارنینای قطور با جلد زرد بود، هربار می رفتم سمتش می گفت اون کتاب به درد تو نمی خوره و هروقت بزرگ تر شدی میدم بخونی، یه چیزایی داره به سن تو قد نمیده، منم هربار ولع ام برای خوندنش بیشتر می شد تا اینکه یه روز از جلوی دستم برداشت و گذاشتش بالای کمد و گفت چندبار بهت بگم به دردت نمی خوره؟ منم دیگه هیچ وقت دستم بهش نرسید، بعدشم دیگه هیچ وقت علاقه ای به خوندنش نداشتم انگار سقف آرزوهامو رو سرم خراب کرده بودن،

ادامه مطلب  

ماجراهای من و بابام ...  

گوشيمو تو ماشین بابام جا گذاشتم از خونه بهش زنگ زدم گفتم:
گوشيم تو ماشینت جا مونده
بابام: میدونم!
من: زنگ خورد جواب ندیاااا!!!
بابام: عاخه مگه من بیکارم جواب زنگ گوشي تو رو بدم؟!
من: خب حالا چرا عصبانی میشی؟ کسی زنگ نزد که؟
بابام: نه فقط نازی اس داد گفت غروب میاد دنبالت برین بیرون، گفتم وخت نداری سرت شلوغه.
من: چرا اینو گفتی؟؟؟
بابام: چون قبلش به نسترن قول دادم باهاش بری خرید!!!
 

ادامه مطلب  

نیشخند  

 
ما مسلمان نیستیم بلکه،
حرامزاده ایم!
دلیل:
هفته پیش، یک نظر خصوصی برام گذاشتند که فقط یک شماره ایرانسل بود.
زدم تو گوشي ام، نداشتمش. تلگرام داشت طرف. بدون عکس و مشخصه ای خاص
براش نوشتم سلام، ممنون از شماره ات. چکارش کنم دوست؟
هیچ جوابی نداد تااااااااااااااااااااا بعد از یک هفت ده روز الان می بینم نوشته که لطفا پیام ندید و شماره رو یکی بی اجازه ام پخش کرده است.
فکر کن.
اینقدر حرومزادگی از ما بر میاد که آسایش ملت رو،
احیانا امنیت شغلی خانوادگی

ادامه مطلب  

وقتی آقای جوادی تصمیم به زدن احرکت انتحاری میکند  

وقتی اولین بار دیدیمش با اون ریش پروفسوری و استایل راه رفت و حرف زدناش مطمئن بودیم چنان زهره چشمی گرفته که محاااااااله بتونیم رو حرفش حرف بزنیم!
هیچوقت و هیچوقت هیییییچکس در طول تاریخ جرات نداشت امتحانشو بپیچونه و حتی یه روز نشد عقب بندازیم!:/
امروز وقتی اومد و زار زدیم تورو خداااااااا عیدهههههههه،خرید داریم،روز مادره،خونه تکونی داریم و و و و و....
یه نگاهی به ما انداخت و در حالی که روی صندلیش لم داده بود منتظر بود تا زار زدنامون و اشک ریختنا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1